سال 88با ناهید دوست شدم!قرار برازدواج گذاشته شد یادم است موقع پخش فیلم
سریال اشک ها و لبخند ها زمانیکه خانوادهای دونفرمان سرگرم تماشای فیلم بودند ما روی پشت بام
داشتیم با هم درودل میکردیم!!من عاشقانه دوستش داشتم خانواده هایمان متوجه
دوستی ما شده بودند!مدتی من بخاطر شغلم به کرج رفتم تا یک دوره اموزشی را
ببینم!انقدر دوستش داشتم که هر زمان مرخصی می امدم اول به دیدن او میرفتم!
بعد به خانه خودمان!یکی از دوستان که در جریان نامزدی ودوستی ما بود منو دعوت
کردوماجرای دوستی ناهیدبا مغازه دار سرکوچه را به من گفت..من قبول نمیکردم تا
اینکه درمرخصی بعدی قبل از انکه کسی منو ببیند به محل قرار انها رفتم انچه را
دیدم که باور نداشتم !در کمال تعجب موقع پیاده شدن ازخط واحد ردوبدل شدن نامه
را با هزار چشم خودم دیدم!به دیدن ناهید رفتم و بدون انکه بگوییم چی دیدیم سئوال
کردم ؟ایاهنوز به عشق ونامزدی وفا داری؟ودوست داری با هم ازدواج کنیم یا نه؟در
کمال تعجب جواب داد جواد جان هرشب خواب امدنت را میبینم!دوست دارم زودی
ماموریتت تمام بشه تا با هم ازدواج کنیم!انچنان زیبا میگفت که داشت یادم میرفت
که ظهر چی دیدم!خداحافظی کردم انشب خیلی اذیت شدم حتی قصد خودکشی
به سرم زد!گرچه هنوز یک روز از امدنم نگذشته بود به خاطر راحتی وارامش سریع
به کرج برگشتم !از ان موقع به دختران شک پیدا کردم!یعنی زبان تا قلبشان فاصلها
دارد تا مدتی ارزوی ازدواج با هر دختری را فراموش کردم..ناهید پس ازدوستی با دها
پسر دیگر ازدواج وبه خانه بخت رفت
اما من هنوز مجردم !من هنوز باورم نمیشودم عشقم با یکی دیگر دوست شده ...
واقعا که دختران وفا دار نیستند بی عاطفه هستند.....
نظرات شما عزیزان:
سهیلا 
ساعت0:14---7 مرداد 1393
سلام امیدوارم حالتون خوب باشه
عید رو تبریک میگم
سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی..... گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه ی باران ندیده
پاسخ:
ههه!
حوصله نداشته پـــــــ..!!!
مهسا75 
ساعت1:40---29 تير 1393
همه دخترا ک شبیه ب هم نیستن حالا ناهید احساس نداشت ب ما چ
پاسخ:90 درصدشون هستن
masi 
ساعت16:24---28 تير 1393